تبلیغات
 هــــزار تـــویــــ دنیــــایــــ مـــــن - در شبی که گذشت

در شبی که گذشت

به پیشنهادم و با چند تماس هفت خانواده جمع میشویم در پارک ساحلی

خواهرزاده جان از ما میخواهد که همراهش در سینما پنج بعدی

در جمع مطرح می نماییم عده ای که از رده خارجند

عده ای می ترسند

و اندکی نیز بی مزه می خواننش

فیلم کوسه و تکان های صندلی و نسیمی بی منبع به انضمام جیغ گوش کر کن دختر بغل دستی

و مایی که در حال تفسیر فیلم بودیم و اینکه دخترک نجات پیدا میکند

دلمان اژدها میخواهد

وسیله ای کشتی مانند که سکانش سری اژدها وار دارد

خواهرزاده جان ابراز خوف میکند

غیرتی اش می نماییم :خیر سرت مردی نمی میری که

چند نفری رگ غیرتشان جوشید و همراهم شدند

اولین صندلی نشستیم تا هیجان بیشتری تجربه کنیم

کمی که اوج گرفت خواهرزاده جان فرمود : غلط کردم

کمی بیشتر : خدا توبه

کمی بیشترتر : الان می افتیم

اوج : خدایا اگه هر غلطی کردم توببخش هنوز بچم

مانده بودیم بخندیم یا جیغ مانده در گلو را خارج کنیم

خواهرزاده جان دیگرمان روبه ریمان مرده بود از شدت و حدت خنده

فریاد گوش خراشش چنان بود که با حرص ضربه ای بر ملاجش وارد نمودیم

شوک وارد شده باعث شد تا شعار سر دهد : مرگ بر امریکا

حال از بلندای آسمان شعار میدادیم

مرگ بر سومالی

مرگ بر جیبوتی

القصه با از حال رفتن دختری کشتی از سرعتش کم کرد و ایستاد

خواهرزاده جان را به دست داداش کوچیکه می سپاریم تا مبادا غش کند

خواهرزاده جانی که با قدی وافر بسی ترسیده بود

به خواهر جان عرض می نماییم :نبینیم روزی فدایی قد بلند پسرت شوی ،آبرو را بر باد داد

دقایقی بعد می گوییمش :بیا باهامون بریم سفینه

بنده خدا با چهره ای وا رفته جواب رد داد




تاریخ : سه شنبه 22 تیر 1395 | 09:59 ب.ظ | نویسنده : دختری از تبار باد | نظرات

  • paper | سی پی | هیت شا