تبلیغات
 هــــزار تـــویــــ دنیــــایــــ مـــــن - معجزه

معجزه

وقتی به خودت میای و میفهمی دیگه نباید منتظر معجزه باشی یه حصار دور خودت می چینی و هر آجرش تداعی یک صفت بد میشه که با خاطرات آزاردهنده بهم چسبیدن ،دیوار بالا و بالاتر میره و چند وقت بعد پشت همین سپر دفاعی که برای خودت ساختی انقلابی به وقوع می پیونده و ناباورانه به خرابه دیوار نگاه میکنی و افسوس وار زمزمه می کنی :من نمی تونم بد باشم ، اونم انقد بد نبود پس بنشین به انتظار معجزه.......

تسلسل باطل ساخت و تخریب سپر دفاعی تا ابد ادامه دارد و تو کماکان شخصیت سپید قصه ای و فکرت لنگ لنگان در پی چیدن قطعات پازلیست که کامل شدنش معجزه می خواهد



تاریخ : دوشنبه 25 مرداد 1395 | 06:07 ب.ظ | نویسنده : دختری از تبار باد | نظرات

  • paper | سی پی | هیت شا