تبلیغات
 هــــزار تـــویــــ دنیــــایــــ مـــــن - برای عنوان چیزی به ذهنم نمیرسه

برای عنوان چیزی به ذهنم نمیرسه

موهاش رو شونه میزد ، موهای ابریشمی و صافش زیر دندونه های شونه لت و پار میشدند و ناله وار درون شونه زندونی میشدن ، هیچوقت موهاش رو دوست نداشتم ، خودشم دوستشون نداشت یا بهتره بگم نداره .

در حال غر زدن بود : خدا موی خوبم بهمون نداد ، مث موی نوزاد میمونه .......

قیچی رو از کنار چرخ خیاطی برمیدارم ویه دسته از موهاش رو قیچی میکنم.اعتراض نمیکنه ولی دلیل میخواد ،خجالت میکشم از بیان افکارم و جلو جشماش یه چهل گیس میزنم به موهای قشنگش و آروم میگم : میخوام اگه روزی نداشتمت حداقل بخشی از وجودت باهام باشه ،شاید یه روزی علم انقد پیشرفت کرد تا با DNAموهات بتونن تو رو برام بسازن

بی هیچ حرفی به شونه زدن موهاش ادامه میده ،مثل همیشه بعد از چند بار پیچوندن تو گیره سر قفلشون میکنه

سکوت میکنه ، بغض میکنه ، گریه میکنه ولی حرف نمیزنه

حرف نمیزنه ولی من میدونم به پدرش فکر میکنه ، به اسطوره زندگیش ، به کسی که طبق گفته ش یکی از بزرگترین بدشانسی زندگیمون اینه که انقد عمرش قد نداد تا باهاش آشنا شیم

از اون روز ده سالی میگذره، امروز موهاش رو براش شونه زدم ،علم هنوز پیشرفت نکرده ،شایدم کرده و من خبر ندارم ولی هنوز مادرم رو در اوج صحت و سلامت کنارم دارم

بقول یکی از دوستام بچه های آخر همیشه با استرس از دست دادن والدینشون زندگی میکنن

*کاش میشد عطر تن عزیزانمون رو تو شیشه حبس کنیم تا بعدها خاطراتشون رو برامون زنده کنن

*** خدایا سایه هیچ پدر و مادری رو از سر بچه ش کم نکن

الهی آمین


          نتیجه تصویری برای موی ابریشمی دختر تنها


عکسم خیلی ربطه خودم میدونم



تاریخ : سه شنبه 23 آذر 1395 | 07:52 ب.ظ | نویسنده : دختری از تبار باد | نظرات

  • paper | سی پی | هیت شا