تبلیغات
 هــــزار تـــویــــ دنیــــایــــ مـــــن - زن ها هم عاشق میشوند

زن ها هم عاشق میشوند

هرازگاهی میاد خونمون و پته زندگیش رو میریزه رو آب و میره
میره و بعد رفتنش من و مامان کلی غصه میخوریم و ناراحتش میشیم
امروز هم اومد
اومد و اعتراف کرد
اعتراف کرد که از وقتی من رو با مامانم تو سوپرمارکت دیده شیفته م شده
انقد تعریف از جمال و کمال من داد که مادر خانم فک کرد یکی دیگه رو میگه
از پسراش حرف زد
از اینکه من رو برای پسر دومیش میخواد
اینکه دوست داره عروسش بشم
اینکه رفته سوپرمارکت و آدرس و اسم و رسم ما رو گرفته
اینکه چقد طول کشیده تا خودش رو دوست مامان کنه
همه اینا رو گفت 
گفت که میترسه بیاد خواستگاری و بابا بگه نه
می ترسید چون پسرش زیر آسمون خدا هیچی نداشت
حرف میزد و واله وشیدا نگام میکرد
منم دستپاچه شدم رفتم تو آشپزخونه
صدام زد : دختر مهربون
شنیدم صداش رو که می گفت خیلی مهربونه دخترت ،خوشبحالت که داریش تو خونه
برگشتم پیشش و تو دلم دعا کردم باز از پسرش حرفی نزنه
از پسرش چیزی نگفت و اسم یه پسر دیگه رو آورد
می گفت درسته قسمت من نیست ولی دوس دارم سهمی تو ازدواجش داشته باشم
انقد گفت و گفت تا مامان رضایت داد بیان خونمون
مامان رضایت داد و اون خانم صورتم رو غرق بوسه کرد و رفت
رفت و بابا از بیرون اومد 
بابا سکوت کرد ، سکوتش در جواب حرفهای مامان یعنی نارضایتی
منم در حالیکه آماده میشدم برای سرکار رفتن گفتم : هر چی بابا بگه همون میشه
از خونه میزنم بیرون که صدای بابا رو میشنوم : دوست ندارم این دختر از این خونه بره
و صدای مامان : منم همینطور........

نتیجه تصویری برای مجردی




تاریخ : چهارشنبه 29 دی 1395 | 11:37 ب.ظ | نویسنده : دختری از تبار باد | نظرات

  • paper | سی پی | هیت شا